*آرتین ومامانی*

به یاداون قدیما...وقتی که مامانی وآرتین شش ماهشون بود....gif)

.gif)

.gif)
سلام کلوچه مامان...الهی که فدای اون شیطونیات بشم من
وای مامانی این روزااینقدرشیطون وبلاشدی که نگو...عروسکم دیگه میتونی بشینی اونم بدون کمک هوووورررااا.خودت بااسباب بازییات بازی میکنی ودیگه مث قبل اذییتم نمیکنی.دیگه شباتاصبح میخوابی البته سه باربیدارمیشی ولی بازخداروشکرخوابت میبره.وای مامانی عاشق اینی که موهای سرموبشی.منم وقتی جیغ میزنم اولش خوشت میادومیخندی ولی بعدش یه جیغی میکشی که به خداگوشهای منوبابایی سووووت میکشه.از7صبح بیدارمیشی وبااون جیغ های بلندت ماروبیدارمیکنی بعدیهویی یه لبخندباکلاس میزنی وشروع میکنی به خودشیرینی وگفتن بابابابابابابا...آخه ازدستت چیکارکنم خب یه بارم بگوماماچیزی میشه؟؟؟مامانی دیگه کم کم خرجت میره بالا.غذامیخودری.فرنی میخوری.شیرخودمومیخوری..شیرخشک میخوری وهفته ای یه دونشوتموم میکنی..هر10روزهم 70عددمای بیبی تموم میکنی.ودرآخرهم فدای سرت..خخخخخه.خلاصه خیلی شلوغ شدی .وقتی که یه نی نی دیگه روبغلم میگیرم حسودیت گل میکنه چنان جیغی میکشی که نگووو.وقتی هم بخواییم غذابخوریم همش سفره رومیکشی.الآن هم نشستی زمین وداری منوتماشامیکنی.فدای اون چشای نازت بشم من عشقم.




*آرتین ومامانی* 









